real talk
چه چیزی الهام بخش توست؟

شروع کن به ساختن دنیای خودت,
به جای این که اجازه دهی دنیا تو را بسازد!

آرامش
به این معنا نیست که در مکانی باشی که هیچ سر و صدا, هیچ دردسر یا کار سختی وجود ندارد.
به این معناست که در میان همه ی آن چیز ها باشی و هنوز در قلبت آرام باشی.

تلاش برای راضی کردن دیگران
زندگی کردن برای خودمان
By Madisyn Taylor

ممکن است ما تا زمانی که بالغ شویم نفهمیم که داریم زندگی مان را صرف خوش حال کردن والدینمان یا دیگران می کنیم.
بیش تر ما به نقطه ای در زندگی مان می رسیم که دلیل این که چرا چیزهایی که انجام می دهیم را انجام می دهیم زیر سوال می بریم. و بسیاری از ما می فهمیم که ما ممکن است زندگی مان را تلاشی برای خوش حال کردن والدین کرده باشیم. این فهمیدن می تواند هنگامی که ما در دهه ی دوم، چهارم یا حتی بعد از آن هستیم ظهور کند؛ بسته به این که چه قدر تنگاتنگ ذهنمان وابسته به خانوده مان است.
ممکن است توسط این اطلاعات شوکه یا افسرده شویم، اما می توانیم به این موضوع اعتماد کنیم که این اطلاعات زمانی می آید که ما آماده ایم بفهمیم این که برای خودمان زندگی کنیم به چه معنی است، دنبال کردن خواسته ی روح خودمان و رد کردن این که بیش از این برای انتظارات دیگران زندگی کنیم.
یکی از رایج ترین دلایلی که ما به خوش حال کردن والدینمان یا دیگران بسیار وابسته ایم این است که ما در دوران کودکی به خوبی منعکس نشدیم. ما به عنوان شخصی با تمایلات و هدف شخصی خودش که با آشکار و هویدا شدن درونش مصمم شود، مورد احترام قرار نگرفتیم. در نتیجه یاد گرفتیم که برای تایید، حمایت و جهت گیری مان به جای نگاه کردن به درونمان، به بیرون از خودمان نگاه کنیم.
خبر خوب این است که آن بخش از ما که به اندازه کافی پرورش داده نشده، هنوز سر جایش است، در درون ما مانند دانه ای که هنوز نور خورشید و رطوبتی که نیاز دارد تا باز شود و اجازه دهد محتویات درونش گشوده شوند را دریافت نکرده است. هیچ وقت برای که ما برای خودمان چیزهایی را فراهم کنیم که برای بیدار کردن خود درونی مان نیاز داریم دیر نیست.
راه های بسیاری وجود دارند که ظرفی امن برای خودمان بسازیم که در آن بتوانیم به درون برویم و نور آگاهی در آن جا را بدرخشانیم. ممکن است به یک گروه حمایت کننده بپیونیدم، به جلسات درمانی برویم، یا تمرین نوشتن های شخصی روزانه (ثبت وقایع، احساسات و افکار شخصی) هر روز به مدت نیم ساعت انجام دهیم. این تجربه ی تبدیل شدن به آن چه هستیم، به خوبی ارزش کار سختی که ممکن است لازم باشد تا ما را آن جا برساند دارد. در هر پروسه ای که انتخابش کنیم، ممکن است قبل از این که احساس بهتری داشته باشیم، احساس بدتری به سراغمان بیاید (به سطح آمدن احساسات و الگوهای قدیمی دفن شده در ما که در ما تاثیر منفی داشته اند برای این که برای همیشه درمان شوند)، ولی در نهایت ما خواهیم فهمید که چگونه برای خودمان زندگی کنیم و چگونه خودمان را خوش حال کنیم. 
گاهی اوقات انتخاب های غلط، ما را به مکان های درست می آورند.

کسی که جمعیت را دنبال می کند معمولا به جایی بیش تر از جمعیت نخواهد رسید.
کسی که به تنهایی قدم بر می دارد احتمالا خود را در جاهایی می یابد که هیچ کس قبلا نبوده است.
اینشتین

بهشتِ روی زمین انتخابی است که تو باید بکنی،
نه مکانی که باید آن را بیابی.
وین دایر

آن چه می آید از آن چه رفته است بهتر است.

تغییر
می تواند زیبا باشد وقتی ما به اندازه کافی شجاع هستیم که همراه آن نمو کنیم،
و تغییر می تواند بی رحم باشد وقتی ما از روی ترس مقاومت می کنیم.

مهربانی با این فهم شروع می شود که ما همه در کشمکشیم.

انسان ها زندگی هایشان را صرف یادگرفتن هرچه فراتر از آن هاست می کنند، به امید یافتن حقیقتی که از قبل در درونشان است.

هر فکر مثبتی، دعایی خاموش است که زندگی ات را تغییر خواهد داد.

زندگی دنباله ای از تغییرات خود به خود و طبیعی است. با آن ها مقاومت نکن که تنها باعث ایجاد غم می شود. بگذار واقعیت واقعیت باشد. بگذار چیزها در مسیری طبیعی در هر جهت که می خواهند به جلو حرکت کنند.
لائو تسه

زمانی که آن چه هستم را رها می کنم، آن چه ممکن است باشم می شوم.
لائو تسه

دانش واقعی آن است که وسعت نادانی ات را بدانی.
کنفسیوس

هیچ کس اشتباه بزرگتری نکرد از آن کس که هیچ کاری انجام نداد، چون فقط می توانست مقدار کمی انجام دهد.
