real talk

انعکاسی باش از آن چه می خواهی دریافت کنی، اگر عشق می خواهی عشق بده،
اگر حقیقت را می خواهی صادق و راست باش،
آن چه می دهی، همیشه به تو باز میگردد.

تو همیشه زیبا بوده ای، فقط باید به جست و جو برای انعکاس خود در آینه ای شکسته پایان می دادی.

فقط به این خاطر که گذشته آن گونه که می خواستی نشده است، دلیل این نیست که آینده بهتر از آن چه تا به حال تصور کرده ای نمی شود! 

رهایی از ذهن، تنها رهایی حقیقی زندگی است. گام نخست را همین حالا بردار. شروع کن به گوش دادن به صدایی که در سر توست. توجه ویژه ای را به الگوهای فکری یکنواخت خود معطوف کن، همان نوارهایی که سال هاست در ذهن تو مدام تکرار می شوند. منظور من از "تماشای آن چه مدام فکر می کند" همین است. یعنی به صدایی که در سر داری گوش بده، به مثابه حضوری مشاهده کننده آن جا باش.
هنگام گوش دادن به آن صدا بی طرف باش. یعنی قضاوت نکن. آن چه را که می شنوی مورد قضاوت و یا سرزنش قرار نده. قضاوت و سرزنش تو به این معناست که آن صدا دوباره از در پشتی وارد شده است. بزودی متوجه می شوی که: صدایی آن جاست و من این جا هستم و دارم به آن صدا گوش می دهم، آن صدا را مشاهده می کنم. درک این من هستم، این احساس حضور خود، دیگر فکر نیست. چیزی است که از ورای ذهن تو برخاسته است.
بنابراین، وقتی به فکر گوش می دهی، نه تنها نسبت به فکر خود هشیار می شوی، بلکه نسبت به خودت هم به عنوان شاهد فکر خود، آگاه می شوی. بعد تازه ی آگاهی وارد زندگی تو می شود. آن گاه که به فکر خود گوش می دهی، حضور آگاه خود را احساس می کنی -خویشتن ژرف تو- که آن سو و یا زیر لایه ی فکر پنهان است. بدین سان فکر سلطه خود را از دست می دهد و به سرعت رنگ می بازد. زیرا تو دیگر ذهن را، با توهم یگانگی با آن تغذیه نمی کنی. این آغاز پایان فکر ناخواسته و اجباری است.
وقتی فکر فروکش می کند، تو گسستگی را در جریان ذهنی خود تجربه می کنی - شکاف " بی ذهنی" را. در ابتدا، این شکاف کوتاه است. شاید چند ثانیه. اما به تدریج، طولانی تر خواهد شد. هنگامی که این شکاف ها به وجود می آیند، در درون تو احساسی از سکون و آرامش به وجود می آید. این احساس، آغاز حالت طبیعی احساس یگانگی تو با هستی است. این احساس همان چیزی است که ذهن آن را مخفی می کرد. با تمرین، احساس سکون و آرامش تو ژرف تر خواهد شد. در واقع، ژرفای این احساس تو پایانی ندارد. در ضمن احساس خواهی کرد که چشمه ای از شادمانی در اعماق وجود تو باز شده است: شادمانی هستی.
بخشی از کتاب "قدرت حال" از "اکهارت تله"